حرارت چشمات

دوستت دارم در سکوت که مبادادرصدایم توقعی باشدکه خاطرت رابیازارد...
با خودم میگویم:
کاش آن یک بار که دیدمت گفته بودم
که بی تو گاه دلم میگیرد
که بی تو گاه زندگی سخت میشود
که بی تو گاه هوای بودنت دیوانهام میکند
اما نمیگفتم؛که این «گاه» ها
گهگاه تمامِ روز و شب من میشوند...

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه!بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی بین من و تو فاصله هاست
آسمان با قفسی تنگ چه فرقی دارد
"بال"وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است
مثل شهری به روی گسل زلزله هاست
باز می پرسمت از مسئله ی دوری و عشق
وسکوت تو جواب همه ی مسئله هاست

امروز روز توست و من
تمام دلتنگیهایم را
به جای تو
در آغوش می کشم
چقدر جایت میان بازوانم خالیست
تولدت مبارک سینای من
امروز خورشید درخشانتر است
و آسمان آبیتر
نسیم زندگی را به پرواز میکشد
و پرنده آواز جدید میسراید
امروز بهاری دیگر است
در روز تولد مهربانترین
در میلاد کسی که چشمانم با حضورش بارانی است
امروز را شادتر خواهم بود
و دلم را به میهمانی آسمان خواهم برد
جشنی برای میلادت بر پا خواهم کرد
تمامی گلها و سبزهها در میهمانی ما خواهند سرود
ای مهربانترین
روزهای زندگی هر روز گوارا باد
میلادت مبارک